گوناگون

علت نامگذاری ماه محرم

محرم

تاسیس تاریخ برای مسلمانان در زمان خلافت خلیفه دوم مسلمین و با مشورت حضرت علی (علیه‌السلام) در سال شانزدهم هجری صورت گرفته است. مبدا تاریخ را هجرت پیامبر و ماه نخست آن را محرم، سالی که هجرت روی داده بود گرفتند.(1) علت نامگذاری این ماه آن بود که در ایام جاهلیت، جنگ در این ماه را حرام می‌دانستند.

ـ در دوم ماه محرم الحرام سال 61 هجری کاروان حضرت امام حسین (علیه السلام) وارد کربلا شد و سپاهیان دشمن که هر روز بر تعدادشان افزوده می‌شد در روزهای تاسوعا و عاشورا که روز نهم و دهم محرم می‌باشد او و یارانش را به شهادت رساندند.

امام هشتم شیعیان امام رضا(علیه السلام) در خصوص این ماه فرمود: در جاهلیت، حرمت این ماه نگاه داشته می‌شد و در آن نمی‌جنگیدند ولی در این ماه، خون‌های ما را ریختند و حرمت ما را شکستند و فرزندان و زنان ما را اسیر کردند و خیمه‌ها را آتش زدند و غارت کردند و حرمت پیامبر را دربارة ذریه‌اش رعایت نکردند.

آیت الله میرزا جواد ملکی تبریزی در «مراقبات» نوشته است: «کودکانم را می‌دیدم که در دهه نخست ماه محرم غذا نمی‌خوردند و به نان خالی اکتفا می‌کردند کسی هم به آنان نگفته بود ماه محرم شروع شده است گمان می‌کنم عشقی درونی آنان را برمی‌انگیخت.» (2) به همین دلیل ماه محرم با حادثه عاشورا عجین شده است و فرا رسیدن آن دلها را پر از غم می‌سازد و پیروان و شیفتگان امام حسین (علیه السلام) از اول محرم، محافل و مجالسی را سیاهپوش کرده، به یاد آن امام شهید به عزاداری می‌پردازند.(3)

نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٩/٢٢ توسط سیما | پيام ها ()

تو بهانه هرعاشقی.....

 

تو بهونه هر عاشق واسه زنده بودنی....

 
 
از انعکاس مداوم نگاه هایم تا چشم های پاک آینه فاصله ای نیست. هر روز نگاه هایم را در آینه چشمانت مرور می کنم و بلوغ انتظار را لحظه به لحظه باور می دارم. می گویند نگاهت آبی است؛ شاید آسمان باشد. می گویند در چشمانت ستارگان آسمان خفته اند؛ شاید چون ستارگان اشک در چشم من باشند. می گویند از یاس، گردنبندی داری که عطرش در تمام کوچه باغ ها منتشر میشود. می گویند دست هایت اسطوره بخشش است که هیچ کس در جوارت از دست های تهی ، لز چشم های ابری و از سفره های خالی سراغ نمی گیرد. دیگر هیچ کودکی از اضطراب شوم وحشت عروسکش را پنهان نمی کند. می گویند در بستان پر از یاست هیچ دستی شاخه ها را نمی شکند، دیگر هیچ قانونی احساس عاشقانه را در جوار جوانه های گل مریم به صلیب نمی کشد و هیچ اندیشه ای ققنوس شعر را در آتش فریاد خاکستر نمی کند. دیگر اهریمنان پیر سرزمین الهه های مقدس را تسخیر نمی کند و پیچک های تردید بر ساقه های ایمان نمی پیچند.

آه! چشم هایم را ببین که آشیانه شهاب های کهکشان نگاه توست و دست هایم که همیشه به سمت سبز دعا باز است و سجاده ام که پر از عطر اقاقی است تمام زمین را ببین که در اضطراب خاکی نگاهمان می تپد و باغچه ها عطر مرطوب خاک های باران خورده را ملتمسانه انتظار می کشند.


قداست دل ها با قانون وحشیانه بی حمی و غربت محکوم می شوند و هر روز داغ بی عشقی مرا در آسمان های خونین فریاد می کشد و در زمین که پر از برکه های خون لاله هاست و هوایی که از عطش آبی پر زدن پرستوهای مهاجر پر است و از رایحه شقایق های زخم خورده لبریز است ضربه های مدام درد را تجربه می کنم.


از پشت پرچین های چشمانت ، لبخند آمدنت را انتظار می کشم. حنجرهای زخم خورده ام انتظار فریاد ترمیم گر را هر روز به ناله برمی خیزد.


پس بیا!بیا قلب تهی و خالی از عشق ما را با عطر وجودت به آتش بکش

نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۸/٤ توسط سیما | پيام ها ()

                                            قاضی میر جعفر

محوطه یا تپه‌های باستانی مشهور به قاضی میرجعفر در فاصله‌ 7 کیلومتری شرق مرکز بافق به مرکزیت بقعه مشهور امامزاده عبدالله بن موسی بن جعفر و در مجاورت روستای صدر آباد قرار دارد.
محمد رضا سید حسینی رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری استان یزد، گفت: بررسی‌های مطالعاتی این محوطه با هدف اجرای طرح توسعه و فضا سازی محوطه باستانی مقبره قاضی میر جعفر به اجرا درآمد.
وی با اشاره به اینکه وجه تسمیه‌ این تپه وجود مدفن شخصیتی به نام قاضی میر جعفر می‌باشد، افزود: بررسی مطالعاتی بر روی این محوطه، منجر به شناسایی آثار معماری پراکنده از ادوار مختلف در منطقه شد.
دینیار شهزادی سرپرست تیم اعزامی به شهرستان بافق گفت: برنامه گمانه زنی این تپه‌، مساحتی حدود 2 هکتار را در برمی‌گیرد که در سه ترانشه به بررسی پرداخته شده است.
شهزادی در مورد نتایج به دست آمده در این پژوهش گفت: این کاوش‌ها عمدتا در لایه‌های مختلف زمین انجام شده که بقایایی از معماری، سفال‌های شکسته لعاب دار و بدون لعاب و آثار سوختگی احداث کوره‌‌ای قدیمی (دوره‌های اسلامی) مشاهده گردید.
وی اظهار داشت به طور کلی در اقدامات باستان شناختی این محوطه چنین استنباط می‌شود که تپه مذکور نخستین بار توسط انسانهایی مورد سکونت قرار گرفته که در فرهنگ معماری و شهرسازی از خشت‌های گلین با ابعاد بزرگ استفاده می‌کردند و بعد از یک دوره‌ کوتاه فترت، مجددا لایه‌های مربوط به دوره‌های اسلامی که نتیجه در معماری باقیمانده از مسجد قدیم ابعاد خشت‌های به کار رفته کوچکتر و به ویژه در معماری بناهای دوران اسلامی از خشت‌های بناهای قدیمی‌تر احتمالا پیش از اسلام استفاده می‌کردند.

نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/۸/٤ توسط سیما | پيام ها ()

uvthk u;s

شهرستان تفت با وسعت شش هزار کیلومتر مربع در هیجده کیلومتری جنوب غربی مرکز استان قرار دارد و یکی از مناطق خوش آب و هوای این استان است. این شهرستان دارای دو بخش و نه دهستان است. مساحت عمومی این شهر بیش از پانزده کیلومتر مربع است و بیشتر فضاهای آن را، به ویژه محلات قدیمی، باغ ها تشکیل می دهند. بافت کلی و قدیمی شهر، باغ - محله و خانه- باغ است.

در تاریخ یزد، همواره آب تفت زبانزد عام و خاص بوده و اکنون نیز کوچه ای بنام (آب تفت) در شهرستان یزد وجود دارد که نشانه ای از توجه به طراوت شهرستان تفت است. اکثر جهانگردان در سفرنامه های خود از تفت به عنوان جایگاهی سرسبز و زیبا با باغهایی پر از درختان میوه و انار و گلهای خوشبو یاد نموده اند برخی از روستاهای این شهرستان مانند توران پشت قدمتی بیش از ظهور اسلام دارند که به دستور توراندخت ساسانی بنا گردیده است.

 

شهر تفت:

تفت شهری نسبتا بزرگ است که با کوه های سنگی در اطراف احاطه شده است. چشم انداز باغ های این شهر به خصوص باغ های انار بسیار دیدنی است. شهر تفت در جنوب غربی استان یزد و در فاصله 22 کیلومتری شهر یزد واقع شده و به دلیل قرار گرفتن در دامنه های شیرکوه از آب و هوایی خنک نسبت به دیگر شهرهای استان برخوردار است. شهر تفت به طور کلی از دو بخش تشکیل می شود؛ بخش شمالی و بخش جنوبی که به ترتیب گرمسیر و سردسیر نامیده میشود. شهر کنونی تفت دارای 24 محله کوچک و بزرگ است.  از مکان های دیدنی تفت می توان به مسجد شاه ولی مربوط به عصر صفویه، باغ و خانه بازسازی شده نمیر، آبشار دره گاهان، قلعه قدیمی گرمسیر، آسیاب آبی و قدمگاه اشاره کرد. شهرت تفت به محصول اصلی کشاورزی آن، انار، و کانالهای آب زیرزمینی آن (قنات)، بر میگردد. دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی تاریخ شناس معاصر و نویسنده سرشناس تاریخ که اکثر نوشته‌هایش در باره تاریخ کویر ایران است، نام شهر تفت را منسوب به گرمای کویری آن می‌داند، جالب است بدانید هوای این شهر در تابستان بسیار مطبوع و خنک می باشد.




ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٧/۱۳ توسط سیما | پيام ها ()
 
سنگ آهن بافق قهرمان مسابقات مدارس فوتبال استان یزد شد
یزد - دومین دوره مسابقات قهرمانی مدارس فوتبال مناطق مختلف استان با قهرمانی تیم های سنگ آهن بافق در مجموعه ورزشی شهید پاکنژاد به پایان رسید.
به گزارش روز دوشنبه ایرنا در این دوره از مسابقات 32 تیم از مدارس مختلف حضور داشتند که در پایان در رده های سنی زیر 10 و 11 سال تیم سنگ آهن به قهرمانی رسید.
در فینال مسابقات زیر 10 سال تیم سنگ آهن موفق شد تیم تربیت نوین را دو بر یک شکست داده و به قهرمانی دست یابد و تیم موعود هم سوم شد.



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٧/۱۱ توسط سیما | پيام ها ()
زندگینامه
رهبر عالیقدر حضرت آیت الله سید على خامنه اى فرزند مرحوم حجت الاسلام والمسلمین حاج سید جواد حسینى خامنه‌اى، در روز 24 تیرماه 1318 برابر با 28 صفر 1358 قمرى در مشهد مقدس چشم به دنیا گشود. ایشان دومین پسر خانواده هستند. زندگى سید جواد خامنه اى مانند بیشتر روحانیون و مدرسّان علوم دینى، بسیار ساده بود. همسر و فرزندانش نیز معناى عمیق قناعت و ساده زیستى را از او یاد گرفته بودند و با آن خو داشتند.
رهبر بزرگوار در ضمن بیان نخستین خاطره هاى زندگى خود از وضع و حال زندگى خانواده شان چنین مى گویند:
«پدرم روحانى معروفى بود، امّا خیلى پارسا و گوشه گیر... زندگى ما به سختى مى گذشت. من یادم هست شب هایى اتفاق مى افتاد که در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت براى ما شام تهیّه مى کرد و... آن شام هم نان و کشمش بود
امّا خانه اى را که خانواده سیّد جواد در آن زندگى مى کردند، رهبر انقلاب چنین توصیف مى کنند:
«منزل پدرى من که در آن متولد شده ام، تا چهارـ پنج سالگى من، یک خانه 60 ـ 70 مترى در محّله فقیر نشین مشهد بود که فقط یک اتاق داشت و یک زیر زمین تاریک و خفه اى! هنگامى که براى پدرم میهمان مى آمد (و معمولاً پدر بنا بر این که روحانى و محل مراجعه مردم بود، میهمان داشت) همه ما باید به زیر زمین مى رفتیم تا مهمان برود. بعد عدّه اى که به پدر ارادتى داشتند، زمین کوچکى را کنار این منزل خریده به آن اضافه کردند و ما داراى سه اتاق شدیم
رهبرانقلاب از دوران کودکى در خانواده اى فقیر امّا روحانى و روحانى پرور و پاک و صمیمی، اینگونه پرورش یافت و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگش سید محمد به مکتب سپرده شد تا الفبا و قرآن را یاد بگیرند. سپس، دو برادر را در مدرسه تازه تأسیس اسلامى «دارالتعّلیم دیانتى» ثبت نام کردند و این دو دوران تحصیل ابتدایى را در آن مدرسه گذراندند.

 

در حوزه علمیه
ایشان از دوره دبیرستان، خواندن «جامع المقدمات» و صرف و نحو را آغاز کرده بود. سپس از مدرسه جدید وارد حوزه علمیه شد و نزد پدر و دیگر اساتید وقت ادبیات و مقدمات را خواند.
درباره انگیزه ورود به حوزه علمیه و انتخاب راه روحانیت مى گویند: «عامل و موجب اصلى در انتخاب این راه نورانى روحانیت پدرم بودند و مادرم نیز علاقه مند و مشوّق بودند».
ایشان کتب ادبى ار قبیل «جامع المقدمات»، «سیوطى»، «مغنى» را نزد مدرّسان مدرسه «سلیمان خان» و «نوّاب» خواند و پدرش نیز بر درس فرزندانش نظارت مى کرد. کتاب «معالم» را نیز در همان دوره خواند. سپس «شرایع الاسلام» و «شرح لمعه» را در محضر پدرش و مقدارى را نزد مرحوم «آقا میرزا مدرس یزدى» و رسائل و مکاسب را در حضور مرحوم حاج شیخ هاشم قزوینى و بقیه دروس سطح فقه و اصول را نزد پدرش خواند و دوره مقدمات و سطح را بطور کم سابقه و شگفت انگیزى در پنچ سال و نیم به اتمام رساند. پدرش مرحوم سید جواد در تمام این مراحل نقش مهّمى در پیشرفت این فرزند برومند داشت. رهبر بزرگوار انقلاب، در زمینه منطق و فلسفه، کتاب منظومه سبزوار را ابتدا از «مرحوم آیت الله میرزا جواد آقا تهرانى» و بعدها نزد مرحوم «شیخ رضا ایسى» خواندند.

 

 در حوزه علمیه نجف اشرف
آیت الله خامنه اى که از هیجده سالگى در مشهد درس خارج فقه و اصول را نزد مرجع بزرگ مرحوم آیت الله العظمى میلانى شروع کرده بودند. در سال 1336 به قصد زیارت عتبات عالیات، عازم نجف اشرف شدند و با مشاهده و شرکت در درسهاى خارج مجتهدان بزرگ حوزه نجف از جمله مرحوم سید محسن حکیم، سید محمود شاهرودى، میرزا باقر زنجانى، سید یحیى یزدى، و میرزا حسن بجنوردى، اوضاع درس و تدریس و تحقیق آن حوزه علمیه را پسندیدند و ایشان را از قصد خود آگاه ساختند. ولى پدر موافقت نکرد. پس از مدّتى ایشان به مشهد باز گشتند.

 

 در حوزه علمیه قم
آیت الله خامنه اى از سال 1337 تا 1343 در حوزه علمیه قم به تحصیلات عالى در فقه و اصول و فلسفه، مشغول شدند و از محضر بزرگان چون مرحوم آیت الله العظمى بروجردى، امام خمینى، شیخ مرتضى حائرى یزدى وعلـّامه طباطبائى استفاده کردند. در سال 1343، از مکاتباتى که رهبر انقلاب با پدرشان داشتند، متوجّه شدند که یک چشم پدر به علت «آب مروارید» نابینا شده است، بسیار غمگین شدند و بین ماندن در قم و ادامه تحصیل در حوزه عظیم آن و رفتن به مشهد و مواظبت از پدر در تردید ماندند. آیت الله خامنه اى به این نتیجـه رسیدند که به خاطر خدا از قــم به مشهد هجرت کنند واز پدرشان مواظبت نمایند. ایشان در این مـورد مى گویند:
«به مشهد رفتم و خداى متعال توفیقات زیادى به ما داد. به هر حال به دنبال کار و وظیفه خود رفتم. اگر بنده در زندگى توفیقى داشتم، اعتقادم این است که ناشى از همان بّرى «نیکى» است که به پدر، بلکه به پدر و مادر انجام داده ام». آیت الله خامنه اى بر سر این دو راهى، راه درست را انتخاب کردند. بعضى از اساتید و آشنایان افسوس مى خوردند که چرا ایشان به این زودى حوزه علمیه قم را ترک کردند، اگر مى ماندند در آینده چنین و چنان مى شدند!... امّا آینده نشان داد که انتخاب ایشان درست بوده و دست تقدیر الهى براى ایشان سر نوشتى دیگر و بهتر و والاتر از محاسبات آنان، رقم زده بود. آیا کسى تصّور مى کرد که در آن روز جوان عالم پراستعداد 25 ساله، که براى رضاى خداوند و خدمت به پدر و مادرش از قم به مشهد مى رفت، 25 سال بعد، به مقام والاى ولایت امر مسلمین خواهد رسید؟! ایشان در مشهد از ادامه درس دست برنداشتند و جز ایام تعطیل یا مبازره و زندان و مسافرت، به طور رسمى تحصیلات فقهى و اصول خود را تا سال 1347 در محضر اساتید بزرگ حوزه مشهد بویژه آیت الله میلانى ادامه دادند. همچنین ازسال 1343 که در مشهد ماندگار شدند در کنار تحصیل و مراقبت از پدر پیر و بیمار، به تدریس کتب فقه و اصول و معارف دینى به طلـّاب جوان و دانشجویان نیز مى پرداختند.


ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٧/۸ توسط سیما | پيام ها ()

گدای نابینا !!!!

 

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو نوشته شده بود: من کور هستم لطفا کمک کنید. روزنامه نگارخلاقی از کنار او می گذشت، نگاهی به او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد.عصر آنروز، روز نامه نگار به آن محل برگشت، و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدم های او، خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته، بگوید که بر روی آن چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده می شد:

امروز بهار است، ولی من نمی توانم آنرا ببینم !!!!!

نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٧/٦ توسط سیما | پيام ها ()

میبد کهن‏ترین شهرستان استان یزد و از کهن‏ترین شهرهای ایران به شمار می‏آید. کاوشهای باستان‏شناسی اخیر در محدوده نارین قلعه، قدمت آن را فراتر از هفت هزار سال نشان می‌دهد. میبد یکی از قطب‏های محور تمدنی ایران باستان به شمار می‏رود. بخشی از این محدوده تمدنی که از شمال به جنوب شرق ایران امتداد داشته، شامل ری، تپه‌های سیلک کاشان، نایین، عقدا، میبد، یزد، کرمان، بم و.... می‏باشد. حدود ۶۰۰ بنای ارزشمند در میبد شناسایی شده‌است که از این تعداد ۵۱ بنا تاکنون به ثبت آثار ملی رسیده و نزدیک به ۷۰ بنا نیز در حال ثبت شدن است. آن چه که میبد را از بسیاری از شهرهای دیگر متمایز می‏کند بافت نسبتا سالم و دست‏ نخورده تاریخی این شهر است که هنوز دارای حیات بوده و مردمان درآن زندگی می‌کنند. این ویژگی‏های منحصر به فرد سبب شده تا میبد به عنوان تنها و نخستین شهر ایران به ثبت آثار ملی برسد. یعنی تمام باغ شهر میبد (بافت تاریخی و باغهای اطراف آن) به عنوان اثری باستانی و ملی شناسایی و اعلام گردیده‌است. میبد در زمان‏های گذشته یک شهر بندری و یکی از ایستگاههای مهم در شاهراه باستانی جاده ابریشم بوده‌است که از کشور چین آغاز و به رم در کشور ایتالیا ختم می‏ شده‌است. سفالگری و زیلو بافی از صنایع و هنرهایی است که قدمت آن به زمان‏های به یاد نیامدنی این خطه برمی‏گردد. -->

در مورد نام میبد سه نظر وجود دارد: ۱- در روزگارانی که میبد شهری بندری و مهم و دارای تاکستانهای بسیار وسیعی بوده‌است انگور این تاکستان‏ها به جاهای دیگر صادر می‏شده و لذا آن را صاحب می‌(می‌+ بد) نامیده‏اند. ۲-می بد همان تغییر یافته «موبد» در دین زرتشت می‏باشد. ۳-یزدگرد سوم دارای سه سردار نامدار به نامهای میبدار، بیدار و عقدار بوده که هر کدام به آبادانی میبد، بیده و عقدا کوشیده ‏اند. درتاریخ محلی یزد شهرساسانی میبد به عهد چند تن ازشاهان این خاندان ازجمله یزدگرد، قباد و انوشیروان نسبت داده‌اند و به نام یکی ازسرداران و یا فرزندان شاه می‌خوانند از جمله آنکه یکی ازسرهنگ‌های یزدگرد را بانی شهردانسته‌اند اما احمد کاتب روایتی دارد که بنای مدینه میبد به عهد پادشاهی قباد نسبت داده‌است. بنای مدینه میبد به واسطه شاه موبد شد و چون شاه موبد مدینه میبد تمام کرد او را «موبدگرد» نام نهاد و به مرور ایام (گرد) را محذوف کردند و موبد را میبد گفتند. به طورکلی نام میبد (میبذ) به نوبه خود مهرو نشانی ازدوره ساسانی است، به روایتی دیگر به دلیل مساعد بودن آب و هوای این شهر یکی از سرهنگان یزدگرد همان مهبود ازسپهبدان نامدار عهد قباد و انوشیروان در این شهرسکنی گزیده و نام این شهر درگذر زمان بعد از دگرگونی میبد تغییریافته‌است.البته دیدگاه دیگری بر این باور است که این سرهنگ لقب میبدار را به واسطه فرماندهی این ناحیه بدست اورده‌است نه اینکه میبد بواسطه این سرهنگ. متاسفانه بعلت ندانم کاریها و کوته بینی‌های مقامات شهری، بالاخص شهرداری، عدم درک ارزش آثار باستانی و سلطه نوعی تفکر وهابی گری که در مقابل اماکن مذهبی بقیه آثار قدیمی را بر نمی‌تابد بافت تاریخی شهر که یادگار ایران باستان بوده بطرز فاجعه باری صدمات فراوانی دیده‌است که غیر قابل جبران می‌باشد. سیاستهای ابلهانه تعریض کوچه‌ها، تخریب قلعه و استفاده از زمین آن برای بنیاد مدرسه، احداث خیابان در مرکز محلات، ثبت آثار تاریخی بعنوان املاک فردی و آنگاه تخریب آنها توسط جمعی فرصت طلب و سودپرست و عدم ممانعت از آن توسط ادارات و مقامات فاسد محلی میبد را اکنون بصورت ده-شهری در آورده‌است که اکثر یادگارهای تاریخی آن قربانی شده‌اند.

نوشته شده در تاريخ ۱۳۸۸/٦/۱٩ توسط سیما | پيام ها ()
Blog Skin